وصیت نامه

 

شهید مهدی نوروزی چند صباحی قبل از شهادتش در سامرا، تنها فرزند و کودک شیرخواره خود «محمدهادی نوروزی» را در آغوش گرفته و وصیت خود با او را میان خانواده و در مقابل دوربین بیان می‌کند. فیلم و متن این وصایا و دعاهای پدرانه شهید مدافع حرمین سامرا در آستانه اربعین شهید برای نخستین بار منتشر می‌شود که در ادامه می‌آید:

 

«اگر ما یک روزی شهید شدیم و آقا محمدهادی این فیلم را دید انشا الله منتقم خون امام حسین (علیه‌السلام) است. انشاالله آمده است انتقام حضرت زهرا (سلام‌الله علیها) را بگیرد. انشاالله یار امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، یار رهبر و یار آقای سید علی خامنه‌ای باشد. انشاالله همیشه مدافع نظام باشد. مدافع انقلاب باشد. تهدید بزرگی برای دشمنان نظام، انقلاب و اهل‌بیت (علیه‌السلام) باشد. وجودش خود تهدید [برای دشمنان] باشد.»

وصیت نامه

 

یا علی‌اکبر لیلا

عشقت میان سینه من پا گرفته   /   شکر خدا که چشم تو ما را گرفته

دریاب دل‌ها را تو با گوشه نگاهی   /   حالا که کار عاشقی بالاگرفته

عمریست آقاجان دلم از دست رفته   /   پایین پای مرقدت مأوا گرفته

گیسو کمند خوش قد و بالای ارباب   /   شش‌گوشه هم با نور تو معنا گرفته

از کودکی آواره روی تو هستم   /   دست دلم را حضرت زهرا گرفته

مانند جدت رحمة للعالمینی   /   حیف است دست خالی مرا را نبینی

امروز ۳ شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۳ مصادف با سالروز ولادت بانوی دمشق، عقیله بنی‌هاشم زینب کبری (س) دست به قلم شدم تا سیاه‌مشقی به نام “وصیت‌نامه” بنویسم.

خدایا!

خدای من! خدای خوب و مهربانم… خیلی خیلی قشنگ‌تر و زیباتر از اون چیزی هستی که من با این سطح پائین معرفت و شناخت که اصلاً نداشته محسوب می‌شه، فکر می‌کنم.

روسیاهم. روسیاهم که با ۲۵ سال سن نتونستم تو رابطه‌ی عبد و معبودی اونجوری که باید و شاید وظیفه‌ی عبد رو به نحو شایسته و بایسته انجام بدم.

ازت ممنونم؛ ممنونم که من رو انسان آفریدی؛ انسانی مثلاً مسلمان و لایق شکر، فراوان‌تر محب امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب علیه وآله السلام…

ممنونم که دوران حیاتم رو تو این بازه‌ی زمانی قراردادی و هم توفیقات و افتخارات خیلی خیلی زیادی، نمونه‌اش حب شهزاده علی‌اکبر (علیه‌السلام) عنایت کردی.

الهی؛! أنت رب الجلیل و أنا عبدک الذلیل… “خدایا! من رو بپذیر”

بر همگان واضح و مبرهن است که وقتی شما مادر، پدر و خواهران عزیزم این دست‌نوشته را می‌خوانید من دیگر در بین شما نیستم.

می‌خوام کمی راحت‌تر و خودمانی‌تر بدون استرس و رودربایستی باهاتون صحبت کنم.

اول از همه شما پدر مهربونم!

بابا، انصافاً به حالت غبطه می‌خورم. همیشه [ناخوانا] ازم جلوتر بودی. پدری رو در حقم تموم کردی و نشون دادی بهترین بابای دنیا هستی. دوستت دارم پدر. خدا می‌دونه لذت‌بخش‌تر از زمانی که دستت رو می‌بوسیدم و صورتم رو می‌بوسیدی تو عمرم نداشتم؛ و هیچ موقع از خودم بی‌نهایت متنفر نمی‌شدم الا وقتایی که دلت رو به درد می‌آوردم… منو ببخش بابا

مامان، مامان، مامان…

همین الآنش چقدر دلم برات تنگ شده! خدا می‌دونه. خیلی دوستت دارم. بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کنی! قدرت رو ندونستم. حیف. تو دلم هزار تا حرف هست که تو این چند جمله و چند ورق جا نمی‌شن و اون حس و حالش رو هم نمی‌تونم با قلم برات توصیف کنم. مامان؛ زیباترین موجود عمرم؛ قشنگ‌ترین کلمه عمرم؛ عشقم؛ نفسم؛ همه وجودم؛ دوستت دارم

…و امّا

روضه گوش دادم! مامان شما لباس مشکی تنم کردی و بردیم مجلس عزاداری! مدیونتم.

پدر شما لقمه حلال گذاشتی دهنم! ممنونتم…

روضه لب تشنه! روضه بدن ارباً اربا! روضه وداع! روضه گودال! روضه در! روضه پهلو! روضه سر بریده! همیشه هم آرزو داشتم این روضه‌ها همه به سرم بیان! خدا کنه! یعنی میشه؟

رسیدن به سن ۳۰ سال؛ بعد از آقا علی‌اکبر (ع) برام ننگه! تن و بدن سالم داشتن بعد از آقا علی‌اکبر (ع) اصلاً نمی‌تونم تصور کنم! فرق سالم رو بعد از آقا علی‌اکبر (ع) نمی‌خوام! چقدر خوب میشه سر تو بدنم نداشته باشم چقدر جالب و رویایی و زیباست وقتی ارباب می‌آیند بالا سرم تن تکه تکه‌ام براشون آشنا باشه و با دیدن شباهت‌های تو بدن من و شهزاده علی‌اکبر (ع) یک کمی از اون غم و غصه بدن ارباً اربا تسلی پیدا کند!

خدایا نگذار آرزو به دل بمیرم.

پدر و مادرم و خواهران گلم، صبر کنید. صبر صبر صبر.

خواهرای خوبم! حجاب حجاب حجاب.

مامان دوستت دارم

بابا دوستت دارم

بابا، مامان، سرتون رو جلوی ارباب و بی‌بی لیلا بالا بگیرین.

هزار تا مثل من نه که کل دنیا فدای یک نگاه ارباب به گل روی آقا علی‌اکبر (ع)

اینجوری تازه یک مقدار شبیه اهل‌بیت علیهم‌السلام شدید همتون.

براتون از خدا اجر جزیل و صبر جمیل می‌خوام.

یا علی‌اکبر

سلام من رو به همه آشنا و در و همسایه برسونید.

سه‌شنبه ۵/اسفند/۱۳۹۳

وصیت نامه شهید مدافع حرم«علی رضا نوری»

 

وصیت نامه شهدا سرشار از درس های بزرگی است که می تواند همچون چراغ راهی، مسیر زندگی ما را روشن کند که در مجال حاضر به روایت برخی از این وصیت نامه ها خواهیم پرداخت.

 

به گزارش خبرنگار حیات، شهید«علی رضا نوری» سال 1366 در شهرستان «تیران و کرون» چشم به جهان گشود و در دورانی که حریم اهل بیت(علیهم السلام) مورد تهدید واقع شد، به عنوان مدافع حرم به جنگ با داعش شتافت و در نهایت 29/12/1393 در شیخ هلال سوریه به درجه رفیع شهادت نایل شد و پیکر مطهرش نیز در شهرستان نجف آباد، آرام گرفت. بخش هایی از وصیت نامه این شهید بزرگوار به شرح زیر است: سلام بر پسر عزیزم« علی اکبر»، ای تنها یادگار من، ای عزیز تر از جانم. از روزی که خداوند تو را به ما داد، زندگیمان رنگ و بوی دیگری گرفت. تو و مادرت از بزرگترین سرمایه های زندگی من بودید. در زندگیت به مادرت بسیار احترام بگذار که از زنان پاک و بزرگ روزگار است و هر چه می خواهی از مادرت بخواه تا برایت دعا کند. برایت خیلی حرف ها دارم ولی زمان و مکان این اجازه را نمی دهد تا برایت بنویسم، فقط بدان که بسیار بسیار دوستت دارم و در زندگیت همواره رهرو و پشتیبان رهبری باش که امتداد آن ولایت حضرت مهدی، امام عصر(عج) می باشد و فرمانش، فرمان ولایت و فرمان خداست.

وصیت نامه شهید:

همسر شهید سید مهدی موسوی گفت: مهدی آخرین بار از سوریه زنگ زد و تلفنی چند دقیقه با هم صحبت کردیم. مدام صحبت ولایت را مطرح می‌کرد و سفارش فرمانبرداری از حرف‌های آقا را به من می زد. می گفت تنها مسیر زندگی شما خط ولایت است. آقا هر چه گفت همان را انجام بده نه کمتر نه بیشتر.

«بسم الله الرحمن الرحیم

 

به نام خداوندی که به انسان‌ جان داد و آن جان را در راه اسلام قرار دادیم شکر خدای که در گروه کافران قرار نگرفتیم.

 

سلام به پدر بزرگوارم

 

پس از عرض سلام سلامتی شما را از خداوند متعال خواستارم و ان‌شاءالله که زیر پرچم لایزال خداوند قرار گرفته و پیروز موفق باشید پدر جان از طرف بنده به مادر بزرگوارم و به برادران رضا، حسن، حسین و محمد و خواهرانم خدیجه، منیژه، سکینه سلام برسانید. پدر بزرگوارم از طرف این حقیر و کوچک به مادر بزرگ مهربانم و عموی عزیزم سلام برسانید و به بابا بزرگ و دایی‌ها و خاله‌ها، دختر خاله‌ها، زن دایی و به محمد آقا عمو و زن عمو و دختر عموها و پسر عموها و عروس عموها سلام برسانید و به آن‌ها بگویید که ما را هم دعا کنند. پدر جان عذر می‌خواهم که بی‌اجازه‌ی شما به اینجا آمدم چون من وظیفه‌ی شرعی خود دانستم و این توان را در خود دیدم که به جبهه بیایم و از وطن اسلامی دفاع کنیم پدر جان ان‌شاءالله که

 

نگران این حقیر نباشید و فقط دعا کنید، پدر مهربانم دیگر عرضی ندارم بجز سلامتی شما خداحافظ.

 

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاة

 

محمود اینانلو

 

62/6/22

 

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار رزمندگان ما را پیروزشان بگرداند

 

مرگ بر آمریکا

 

مرگ بر شوروی

 

مرگ بر اسرائیل

 

مرگ بر صدام»

وصیت نامه

 

به نام خداوند

با سلام و صلوات خدمت آقا امام زمان (عج ا… تعالی فرجه الشریف) که اگر لطف ایشان نبود بنده در این سنگر نبودم.

سلام همسرم؛

از تو می‌خواهم فرزندمان را در راه حق و پشتیبان ولایت بزرگ کنی و به او بیاموزی که همیشه در این راه باشد. و بعد از شهادتم به خاطر من گریه نکن؛ چون من در راه خدا شهید شدم. و به پسرم بگو که پدرت برای امنیت کسانی مثل خودش در این راه رفت.

ان شاا… بتوانم جبران کنم.

 

سلام به پدر و مادرم؛ سلام به شما که تا بزرگ شدنم زحمات بسیاری کشیده‌اید.

پدرم ممنونم؛ بابت همه‌چیز ممنون. از این‌که به من آموختی پشتیبان ولایت باشم و همیشه من را در این راه تشویق می‌کردی.

مادرم ممنونم که همیشه به من لطف داشتی.

و از شما پدر و مادرم می‌خواهم بعد از من از همسرم و پسرم مراقبت کنید. آن‌ها را بعد از خدا به شما سپردم.

از خواهران و برادرم می‌خواهم که در راه ولایت و پشتیبان آن باشند و حجاب خود را نگه دارند و مراقب همدیگر باشند و با هم باشید.

فرزندم، آقا محمد یاسا، پسرم؛

نمی‌دانم چه زمانی این نامه را می‌خوانی؟ از تو می‌خواهم در زندگی‌ات پشتیبان ولایت باشی و مراقب فریب دشمن باشی. شرمنده که نتوانستم باشم؛ دوستت دارم پسرم. مراقب خودت باش. یا علی.

اگر شهادت بنده به‌گونه‌ای بود که در کما یا مرگ مغزی رفتم اعضای بدنم را اهدا کنید.

به امید این‌که این‌گونه باشد.

سید محمدحسین میردوستی دوزین

۲۱/۷/۹۴

وصیت نامه

 

«و اما خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنه هی الماوی» آیات ۴۰ و ۴۱ سوره مبارکه النازعات

«و اما آن کس که از مقام و مرتبه پروردگارش ترسیده و خود را از هوا و هوس بازداشته است، به یقین بهشت جایگاه اوست.»

 

با سلام و صلوات به محضر منجی عالم بشریت حضرت صاحب‌الزمان (عج) و نائب بر حقش امام خامنه‌ای و شهدای اسلام و ایران، به خصوص شهدای مدافع حرم.

این‌جانب رضا حاجی‌زاده فرزند رجبعلی در صحت و سلامت کامل عقلی وصیت‌نامه خود را می‌نویسم، من نمی‌خواهم که عمرم بی‌ثمر باشد و مرگم یک مرگ عادی، مرگی می‌خواهم که در راه اسلام و ایران اسلامی باشد.

من به خاطر منطق خویش برای دفاع از اسلام و حریم اهل‌بیت (ع) وارد جنگ با دشمنان اسلام شدم و با عشق و علاقه و رضایت کامل جان خویش را فدای این راه می‌نمایم و می‌روم تا انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم.

من از مردم ایران می‌خواهم تفرقه‌اندازی نکنید، با هم متحد باشید، دین اسلام را سربلند نگه‌دارید، به دوستان و آشنایان توصیه می‌کنم نماز اول وقت و با حضور قلب بخوانید.

پدر و مادر را گرامی و محترم بدارید، از طهارت و معصومیت خود شدیداً حراست و پاسداری کنید، پیوند به ائمه اطهار (ع) و به‌خصوص امام هشتم را مستحکم کنید و خدای متعال و مهربان را در همه حال به یاد داشته باشید.

 

خدمت پدر و مادر عزیز و گرامی!

موفقیت من در مراحل گوناگون زندگی مرهون زحمات و دعای خیرتان بوده است، امیدوارم کوتاهی و قصورم را در رسیدگی به اوضاع و احوالتان بخشنده باشید و حلالم کنید و این را بدانید تا آنجا که در توان داشتم در حد بضاعتم تلاش کردم تا رضایت شما را در زندگی خود داشته باشم.

 

هر پدر و مادری عاقبت به خیری فرزندشان را خواهانند و این را بدانید که بنده عاقبت به خیر شدم و این عاقبت به خیری را مدیون زحمات دیروز شما هستم.

 

داداش جان!

در نبود من پدر و مادر را فراموش نکن و همواره تابع بی‌چون و چرای ولایت باش، دشمن همواره از دینداری و ولایت‌پذیری تو هراس دارد، پس کاری کن که دشمن همواره از تو و امثال تو بترسد.

 

همسر مهربان و صبورم!

می‌دانم که بعد از رفتن من تمام سختی‌های این زندگی بر دوش توست، من برای شهادت نمی‌روم، من جوانی و زندگی با شما را دوست دارم و می‌خواهم با شما باشم، ولی این تکلیف ماست که از حریم اسلام و اهل‌بیت (ع) دفاع کنیم و راضی هستیم به رضای خدا ولی این ‌بار سنگین بر دوش توست و از تو می‌خواهم صبر زینب‌گونه پیشه کنی و در برابر تمام سختی‌ها و مشکلات یاد خدا را فراموش نکنی و در تمام مراحل از خدا کمک بگیری.

از تو می‌خواهم که فرزندانم را طوری تربیت کنی که در مسیر اسلام و ولایت ادامه‌دهنده را شهدا باشند و بابت تمام کمبودها و نبودهایم از تو می‌خواهم حلالم کنی.

 

فاطمه‌حلما جان!

دِتِر (دختر) بابا، دوستت دارم، دوستت دارم، بدان که بابا رفته است که تا تو و امثال تو در امنیت و آرامش در خاک خود قدم بگذارید و بدان که ناموس شیعه در واقع ناموس خودمان است، تکلیف ما این است که از ناموس شیعه دفاع کنیم و جان خود را در این راه بدهیم و از تو می‌خواهم که در سنگر خود که همان چادر توست، بمانی و بایستی و مقابله کنی تا پرچم اسلام و تشیع همیشه پیروز و سرافراز بماند.

 

محمدطه جان!

مرد خانه بابا، تو دیگر ستون خانه‌ای، از تو می‌خواهم که دینت را حفظ کنی و در خط ولایت‌فقیه باشی و گوش به فرمان رهبر عزیزمان باشی، دعا می‌کنم که در رکاب امام زمان (عج) ادامه‌دهنده راه شهدا باشی و در زندگی‌ات طوری باشی که موضع اسلام و مسلمین به خطر نیفتد.

 

از همه دوستان و آشنایان و همکارانم می‌خواهم که مرا حلال کنند و قصورم را ببخشند و اگر دینی از کسی بر گردنم مانده است، برای تسویه به خانواده‌ام مراجعه نمایند که خداوند می‌فرمایند هر گناهی از شما بخشیده می‌شود، غیر از حق‌الناس.

 

و من الله التوفیق

رضا حاجی زاده

۳۰/۱/۱۳۹۵

وصیت نامه

 

بسمه‌تعالی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انّ محمد رسول الله و اشهد انّ علی ولی‌الله و الائمه المعصومین من ذریته الحسین الی حجه الله ان… انّهم والحجه علیهم

ان الدین حق و الکتاب الحق و المیزان حق لا ریب فیه

 

همسر عزیزم، پدرم، خواهرم، برادرم، بقیه دوستانم! اگر شهید شدم یک کلام حاج‌آقا مجتبی به نقل از علی علیه‌السلام می‌گفتند: منتهی فضل الهی تقوی است، شهادت خوب است اما تقوی بهتر است تقوایی که در قلب است و در رفتار بروز پیدا می‌کند فکر نکنم مال یک روز باشد شاید یک روزه هم باشد ولی حاج‌آقا می‌گفت پی ساختمان فونداسیون آهن است.

چیزی که نمی‌دانید عمل نکنید. ادای کسی را در نیارید. بدون علم درست وارد کاری نشوید مخصوصاً دین؛ اول واجبات بعد مستحبات مؤکد مثل کمک به پدر و مادر و دوروبری‌ها… نه حج و کربلا صدبار … بدون این کارها؛ هیئت و زیارت با توجه به نیاز با توجه به دین و سید اشهدا، مستثنی است و فقط قال الله: افضل الاعمال بر والدین و اولادها.

مادر ازت متشکرم وقتی تحملم کردی، وقتی با اسم ارباب شیرم دادی، وقتی دعا کردی شهید شم. وقتی بابام عراق و سوریه و اردوگاه و جنگ و کمیته و بوسنی، پاکستان و افغانستان، جنوب غرب و شرق بود و تو مارو بزرگ کردی تنها و سخت. ان شاءلله همیشه پیرو بی‌بی باشی ان‌شاءالله با شهادتم شفاعتت کنم. دوست دارم وقتی که بهم شیر می‌دادی وقتی که بهم نماز یاد می‌دادی وقتی می‌فرستادیم هیئت پابرهنه؛ وقتی می‌فرستادیم ایستگاه صلواتی وقتی که باهام درسهام را مرور می‌کردی ازم می‌پرسیدی که هیچ مادری نمی‌کرد یا هیچ مادری تنهایی نمی‌کرد یا هیچ کدوم روزی ۵۰ بار نمی‌کرد. به زینب گفتم مثل تو غضروف نخوره و استخوان میک بزنه و گوشتارو دهن ما بذاره باشه که ان‌شاءالله دو روز سایه‌اش بیشتر بالای سر ما باشد.

سر خاک مادرم بروید علی و فائزه شما دوتا مخصوص. حالم نداشتید بروید حاجت بگیرید آروم شوید من را کنار مادرم دفن کنید که هرچی دارم از مادر و پدرم است بابا را هم همون جا بگذارید خواهرم را هم همین‌طور تا همه دور هم باشیم ان‌شاءالله امام زمان عج الله هممون را با هم قبول کند.

خوبی مامان سختی تورو زحمت‌های بابا و… زینب منم پیش من خاک کنید عشقم که سخت‌ترین موقع‌ها به دادم رسید، آرومم کرد، قبولم کرد، دوستم داشت همه‌چیز من دوست دارم یادم باشه که چند روز بیشتر زنده نیستم و چند باری بیشتر پیش نمیاد که کسی از من چیزی بخواد و منم بتونم کمکش کنم و بعد من با کمال میل به آخرت این کار را بکنم باشه که خدا هم خوشش بیاد من اونی نیستم که بگم برای خدا کاری می کنم. بیشتر برای خوف و عقاب؛ ولی نمی‌دونم پدر و مادرم چکار کردن خدا چی می‌خواست. حضرت زهرا سلام‌الله چی دوست داشته که امام علی علیه‌السلام و بچه‌هایش و رسول الله این‌جوری تو دلم هستن شاید خیلیشم به خاطر چیزهایی که تو زندگی ازشون گرفتم (همه وصیت‌نامه هاشون را خوش‌خط می‌نویسم ولی من خوش‌خط نبودم که بخواهم خط خوش نشان بدهم) دوست داشتم از همون اول لاتی تا کرده بودم و اون چند روز آقاجونی هم نداشتم…

ادامه وصیت‌نامه شهید قربانی بنا به خواست خانواده منتشر نمی‌شود.

وصیت نامه

 

بسم رب الشهدا و الصدیقین

یا ایتها النفس المطمئنه، ارجعی الی ربک رضیه مرضیه، فادخلی فی عبادی، و ادخلی جنتی

 

بوی شهادت می‌کند مستم، از ازل مرا، بر مویت بستم

بی‌قرارم من ای حسین (ع) جانم

 

آری! این است وعده الهی، بازگشت همه به سوی اوست. خدای من در این لحظه که من تمام حرف‌هایم را به روی کاغذ می‌آورم. تنها فقط خودت می‌دانی که چه شور و غوغایی برای رسیدن به تو در دلم موج می‌زند.

دیگر هیچ‌چیز در این دنیا مرا آرام نمی‌کند جز رسیدن به سوی تو و خشنودی تو.

تازه معنی فزت و رب الکعبه را که از زبان مولا و امام اول خود جاری شده را درک می‌کنم. در این دنیای ناچیز که دشمن زبون، شمشیر را برعلیه شیعیان از رو بسته، دیگر آرام و قرار ندارم.

خدای من! تو از دل بنده‌هایت آگاه و باخبری، چگونه می‌توانم ساک نشسته و زندگی‌ام را ادامه دهم. در حالی که جگر مولایم امام زمان (عج) خون است.

آیا می‌توانم چشمانم را به روی این همه جنایت‌ها که بر محبین اهل‌بیت (ع) می‌آورند ببندم.

خدای من! دوستانم یک به یک می‌روند من راست، راست برای خود می‌گردم آرامش و قرار ندارم.

خدای من! دیگران شاید فکر کنند من شهادت را برای بهشت می‌خواهم، ولی نه!

ای معبود من! در این لحظه، مکان و زمان از تو می‌خواهم اگر جان بی‌ارزش مرا قبول نمودی و بعد از پاک نمودت من خواستی مرا در بهشت خود جای‌دهی، از تو خواهش و تمنا دارم به جای بهشت که شاید آرزوی همه باشد به من نوکری، غلامی آقا سیدالشهدا (ع) را بدهی. چرا که تنها چیزی که مرا آرامم می‌کند، نوکری و خادمی و خدمتگزاری به سالار شهیدان، اباعبدالله الحسین (ع) می‌باشد…

 

بسیار تیغ دیدم که یکی را دوتا کند

نازم به تیغ عشق، دوتا را یکی کند

وصیت نامه

به نام خالق هستی همان که از کودکی مرا پروراند و عاشق خود ساخت. همان آقائی که گاهی اوقات به قدری دلم برایش تنگ می شود که می خواهم قالب تهی کنم. همان مولایی که از بنده نوازی او بی حد و حصر خجل وشرمسارم. در خرد سالی به شفاعت اربابم ثامن الحجج امام رضا علیه السلام عمری دوباره بخشید و از مهلکه های بزرگی نجاتم داد که مجال بازگو کردن آنها نیست بهر حال آقای من مولای من در حسرت نظر به وجهت می سوزم و امیدوارم مرا به این دیدار لایق بدانی.

یا بقیه الله در این اندک عمر بی ثمرم شما را خیلی آزردم و نوکر و سرباز خوبی نبودم امیدوارم حلالم کنی و دعایم کنی که شرمسار مادرت حضرت زهرا سلام الله علیها نباشم

بنده حقیر مذنب برگه ای می نویسم به یادگار برایتان باشد.

اول از همه  به دوستانم و همرزمانم خدا قوت می گویم و امیدوارم همیشه در این راه ثابت قدم باشند و بر پیمان خود برسر ولایت فقیه بمانند و تا آخرین قطره خون دفاع کنند و این جز با تقوی و اخلاص و مجاهدت میسر نمی شود.حالات عرفانی خود را بیشتر کنید درس اخلاق بزرگان شرکت کنید واز سخنان لغو وبیهوده پرهیز کنید و از خداوند منان برایتان نصرت و اجر و پاداش عظیم خواستارم و می خواهم این برادر کوچکترین تان را حلال کنید.

از پدرومادر عزیزم می خواهم صبر پیشه کنند اجر قربانی خود را با جزع و فزع زائل نکنند. بزرگواران شما راهم به تقوی الهی سفارش می کنم.

پدرم مواظب مادرم باش … و بیشتر به امور اخروی بپرداز که مایه چشم روشنی خانواده مایی .

این کمترین نتوانست فرزند خوبی برای شما باشد ولی اگر توفیق شهادت یافتم شفاعت را برایتان قول می دهم به شرطی که شما نیز کمک کنید.

نه نه جان خیلی دوستت داشتم و دارم و از زحمات بی شمارت سپاسگزارم و زبان و این قلم قاصر از بیان سپاسگزاری من است.

بابا جان مایه مباهات من در تمام انجمن ها بودی و هستی خداوند به شما خیر عطا کند. حلالم کنید و بدی هایم را ببخشید.

همسر عزیزم ای که از زمره ساداتی و نور چشم من در دنیا و آخرتی از اینکه مدتی را در کنارت بودم با هیچ چیز این دنیا عوض نمی کنم از آن لحظه که با تو آشنا شدم تا الان تمام لحظاتش برایم شیرین چون عسل گواراست. ببخش به قول هایی که به تو دادم نتوانستم عمل کنم و گاهی اوقات آزارات دادم که خدا می داند شرمسارم و این چیزی است که خیلی آزارم می دهد و از تو طلب حلالیت می کنم و امیدوارم که مرا ببخشی که تو از خاندان کرمی واقعا دوستت داشتم و به تو عشق می ورزیدم از خداوند می خواهم که صبر عظیمی به تو عطا کند.

سادات جان من برای حفظ حریم حرم حضرت زینب سلام الله علیها عمه بزرگوار شما به سوریه آمدم و می خواهم چون عمه جانت صبر کنی و فرزندانت را خوب تربیت کنی که آنها نیز مدافع حریم ولایت باشند و گوش به فرمان ولی امر زمان خود و  ولایت فقیه باشند فرزندانی تربیت کن که با تقوی باشند عالم باشند انسان باشند.

عزیزم … علی را از همین حالا مرد بار بیاور که او بعد از من مرد خانه است ….

عزیزم تقوی الهی را رعایت کن و به پدر و مادرم سرکشی کن.

از خدا می خواهم در سرای آخرت نیز تورا همنشین من ناچیز گرداند . عزیزم به امید دیدار .

فرزندانم علی آقا و محمدحسین کوچکم تقوی الهی پیشه کنید خوب درس بخوانید مواظب مادرتان باشید که واقعا نمونه و تک است.

به فاطمه زهرا قسم اگر او را اذیت کنید که نه اگر به او کم رسیدگی کنید از شما نخواهم گذشت.

علی جان … در نمازهایت دعایم کن که من نیز دعا می کنم.

بابا جان ورزش کن که تنت سالم باشد وخوب درس بخوان که فهیم شوی و با تقوی باش تا خدا رهایت نکند تا بتوانی سرباز خوبی برای امام زمان عج ومقام معظم رهبری امام خامنه ای  دامت برکاته باشی

بابا جان قدر این رهبر عزیزمان این سید بزرگوار را بدانید و گوش به فرمانش باشید که او نیز گوش به فرمان مولایمان بقیه الله می باشد.

علی جان مواظب مادر و برادرت محمد حسین باش و در تربیت او بکوش . می خواهم هر دوی شما باعث افتخارم باشید به حرف مادرتان گوش بدهید و همسرانی چون مادرتان پاکدامن با حجاب و مومنه انتخاب کنید گناه نکنید و روزی حلال بخورید.

خواهرانم و برادرانم شما را نیز به تقوی الهی سفارش می کنم فرزندانتان را خوب تربیت کنید مدافع ولایت باشید و باهم مهربان و باصفا و صمیمیت رفتار کنید . کوتاهی های اطرافیان را ببخشید تا زندگیتان شیرین شود حلالم کنید و از تمام کسانی که مرا می شناسند حلالیت بگیرید.

ومن الله التوفیق الاحقر سعید سامانلو

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

و مِن المؤمنین رجالً الصدَقوا ما عاهدَ الله ُ علیه و مِنهمُ مَن قضی نحبه و منهم من ینتظر

و  اشهدانَّ لا اله الا الله و اشهد انَّ محمد رسول الله صل الله و علیه و سلم و اشهدُانَّ امیرالمؤمنین علی ولی الله

و اما بعد در زمانی که دنیا پر از آشوبِ شده و به چشم خودمان می بینیم که این از خدا بی خبران به نام اسلام چه جنایت هایی که نمی کنند و بر خود واجب دیدم که به دفاع از دین اسلام و دفاع از حقانیت شیعه بلند شوم و به دفاع از اسلام بپردازم و صیت می کنم به تمام دوستان که از این راه سرپیچی نکنند که این راه حقی است و دفاع از شیعه و اسلام واجب  است.

والسلام

وصیتنامه شهیدمدافع حرم،سردارسرتیپ دوم پاسدار شهيد جواددوربین

 

باسلام و صلوات برمحمد و آل محمد و اهل بیت عصمت و طهارت.

سلام به ارواح طیبه شهدا که با خون خود موجب بقایِ دین و مکتب شدند و همه مدیون آن هاییم و هرچه داریم از برکت آنهاست، درود خدا بر تمامی شهدا از صدر اسلام تا شهدای آینده.

سلام و درود بر رهبر کبیرانقلاب اسلامی که به انسان ها جان و حیات دوباره بخشید.

سلام و درود فراوان به نائب امام زمان(عج)،رهبرفرزانه و انقلابی خودم مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای مدظله العالی.

مازنده به آنیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست

خدایا ترا شکر میکنم که مرا مسلمان و شیعه و حسینی و اهل بیتی خلق نمودی.

خدایا ترا شکر میکنم که مرا قابل دانستی تا لباس سبز پاسداری برتن کنم و به عنوان پاسدار بسیجی به حزب الله خدمت نمایم.

خدابا ترا شکر میکنم که دوستان خوبی نصیبم نمودی که لباس شهادت بر جان رعنای خود نمودند.

خدایا ترا شکر میکنم که ستارالعیوب بودی و نگذاشتی که آبرویم برود.

خدایا اگر بنده ی بدی برایت بودم ، ولی تو خدای خوبی برایم بودی ، مرا ببخش و از گناهانم درگذر و مرا عاقبت بخیر بگردان و به جمع دوستان شهیدم که خیلی دلتنگشان هستم ملحق کن.

خدایا من خود را مدیون انقلاب اسلامی و رهبر کبیر آن و امام خامنه ای می دانم و گذشتن از جانم در دفاع از ارزش های انقلاب اسلامی کمترین چیزی است که می توانم به آن ها هدیه کنم.

اینک با آگاهی کامل قدم به عرصه ی پیکار با خُفّاشان سیاه دل و مزدوران صهیونیست و استکبارجهانی و ایادی منحرف آن گذاشتم و از خداوند منان می خواهم که مرا در این راه ثابت قدم بدارد.

ما وارث حکومتی هستیم که با خون هزاران مرد و زن مسلمان بنا نهاده شده است ، حکومتی که متعلق به مستضعفین می باشد و مرفهین بی درد جایی در آن ندارند. ما وارث حکومتی هستیم که بر اساس اصل مترقی ولایت فقیه بنانهاده شده و صاحب اصلی این کشور آقا امام زمان(عج) و اهل بیت(س)می باشند.

همه بدانند که خط من، خط سرخ شهادت و حزب الله اصیل می باشد و افتخار میکنم که پاسدار و بسیجیم و اگر خداقبول نماید انشاالله سرباز کوچک ولایت فقیه هستم و دل در گرو هیچ گروه و حزب و فردی به غیر از آقا و مقتدا و رهبرم ، قطب نما و چراغ هدایتِ جامعه ی اسلامی ، حضرت امام خامنه ای(دامت عزه) ندارم.

برای مادرم؛

من به وجود شما که مادر شهید هستید افتخار می کنم و دست زحمتکش شما را می بوسم ، از خداوند می خواهم که به شما تندرستی عطا کند. انشاالله از من راضی باشید. از برادر و خواهران می خواهم که مراقب مادر باشند.

برای همسرم؛

سلام به همسر مهربانم.

کسی که مثل یک مادر مهربان از من مواظبت و نگهداری کرد. کسی که برای خدا تمام سختی های زندگی با من را قبول و تحمل کرد.

عزیزم ؛ من از شما راضی ام و خداوند و خانم فاطمه زهرا(س) و حضرت زینب(س) هم از شما راضی باشند انشاالله.

امیدوارم به خاطر تمامی کمبودهای زندگی مشترکمان مرا حلال کنی.

ما بارها در دوران انقلاب و دفاع مقدس از هم خداحافظی کردیم پس باید رضا باشیم به رضای خداوند.

انشاالله شما هم عاقبت بخیر شوید. من هرچه هستم به پشتیبانی شما بوده است.

برای فرزندانم:

من به همه ی شما عشق می ورزم و عاشق شما هستم و همه ی شما را دوست دارم.خدا شما را عاقبت بخیر کند انشاالله.

مواظب زندگیتان باشید و به همدیگر عشق بورزید و برای همدیگر از ته دل مایه بگذارید و گذشت و ایثار را سرلوحه کار خود قرار دهید.

از شما می خواهم فقط و فقط حرف مقام معظم رهبری را گوش کنید ولاغیر .

از شما می خواهم مواظب مادرتان تا آخر عمر باشید و کوچولوهایتان را گرامی بدارید.

جواددوربین

1395/1/15

شب اعزام به سوریه

وصیت نامه

 

[با رعايت رسم‌الخط شهيد] از وقتي هجوم داعش و اهالي تكفيري را در تلويزيون مشاهده می‌کنم خيلي بی‌قرارم و عطش زيادي وجودم را فراگرفته براي انتقام از اين قوم ظالم، چرا كه اعتقاد دارم اين قوم از نسل همان ظالماني هستند كه به مادر سادات حضرت زهرا سيلي زدند، علي را خانه‌نشین كردند، امام حسين را مظلومانه به شهادت رساندند و زينب كبري را آواره شهر و ديار غربت كردند و حرمتش را رعايت نكردند. زمان جنگ می‌گفتند (می‌روم تا انتقام سيلي مادر بگيرم)، الآن من هم می‌روم تا انتقام بگيرم.

از خداي خود سپاسگزارم كه با اينهمه بار گناه من را هم جزء سربازان ولايت قرار داد و يك فرصت براي جبران گناهان كوچك و بزرگم، براي من فراهم ساخت.

مي‌گويند دو چيز است كه آدمي تا آن‌ها را دارد قدر نمی‌داند، يكي امنيت و ديگري سلامتي. الآن شرايط جوري است كه بايد برويم تا اين دو چيز را براي مردم كشورم به ارمغان آورم. هدف تكفير كشور ماست و الآن جبهه‌ی ما کاملاً مشخص است پس كسي به من خرده نگيرد كه كجا می‌روی و براي چه رفتي.

ما نسل جوان ادامه‌دهنده راه حسين هستيم و خون حسين و اهل‌بیت در رگ‌های ما جريان دارد پس می‌رویم، می‌رویم تا دشمن نتواند نگاه چپ به ناموس ما، به كشور ما و به انقلاب ما و به اسلام؛ بكند.

از مردم عزيز كشور می‌خواهم هیچ‌وقت از مسير ولايت دور نشوند و راه را با رهبری طي كنند. چون راه اسلام و انقلاب فقط با رهبری سيد علي به مقصد می‌رسد و هیچ‌کس نمی‌تواند بهتر از ايشان اين انقلاب را پيش ببرد.

نمازخواندن كمك می‌کند تا به اصول انقلاب پايبند باشيم. البته نمازي كه از ته دل باشد نه بخاطر اين كه فقط تكليف خود را انجام دهيم. نماز از گمراهي نجات مي‌دهد، پس به نماز اهميت زيادي بدهيد همين‌طور قرآن كه راه را به ما نشان مي‌دهد.

 

وصیت‌نامه شهید علی دوست برای پسر دوساله‌اش

سخنی با علی‌اصغر عزیزم: علی جان، تو اوج شیرین‌زبانی تو دارم میرم مأموریت برام سخته ولی چاره‌ای نیست؛ مواظب مادرت باش و همیشه به او خدمت کن و هیچ‌وقت به او بی‌احترامی نکن؛ از اینکه فرزند شهید هستی هیچ‌وقت ناراحت نشو چون من با خدا معامله کردم و خدا با شما و خدا همیشه با شماست و چه همراه بهتر و خوبی جز خدا؛ دوست داشتم وقتی که بازمی‌گفتی “دهدی جون” پیشت بودم، ولی چاره‌ای نیست و من و دوستام رفتیم تا تو و امثال تو در آرامش زندگی کنید “دوست دارم نفسم… ”

وصیت نامه

 

باید به خودمان بقبولانیم که در این زمان به دنیا آمده‌ایم و شیعه هم به دنیا آمده‌ایم که مؤثر در تحقق ظهور مولا باشیم و این همراه با تحمل مشکلات، مصائب، سختی‌ها، غربت‌ها و دوری‌هاست و جز با فدا شدن محقق نمی‌شود حقیقتاً.

نمی‌خواهم حرف‌های آرمان‌گرایانه بزنم و یا غیرواقعی صحبت بکنم؛ نه!

حقیقتاً در مسیر تحقق وعده بزرگ الهی قرار گرفته‌ایم؛ هم من، هم تو. بحمدالله؛ خدا را باید به خاطر این شرایط و این توفیق بزرگ شاکر باشیم.

الآن که این نامه را برایت می‌نویسم، شب قدر است و شب شهادت حیدر کرار (علیه‌السلام) و در فضای ملکوتی بین‌الحرمین صبر و مصیبت و تحمل مشکلات و سختی‌ها، بین‌الحرمین دو مظلومه، دو شهیده، یکی خانم زینب کبری (روحی فداها) و دیگری بنت‌الحسین، خانم رقیه (سلام‌الله علیها) هستم و به یادتم.

نمی‌دانی بارگاه ملکوتی ۳ ساله امام حسین الآن هم چقدر غریب است؛ در محل یهودی‌ها، در مجاورت کاخ ملعون معاویه و در محاصره وهابی‌های وحشی و آدمکش.

چه بگویم از اوضاع اینجا؛ تاریخ دوباره تکرار شده و این بار ابناء ابوسفیان و آل سفیان بار دیگر آل‌الله را محاصره کرده‌اند؛ هم مرقد مطهر خانم زینب کبری و هم مرقد مطهر دردانه اهل‌بیت، رقیه (سلام‌الله علیهما). ولی این بار تن به اسارت آل‌الله نخواهیم داد چرا که به قول امام (ره) مردم ما از مردم زمان رسول‌الله بهترند.

واضح‌تر بگویم؛ نبرد شام، مطلع تحقق وعده آخرالزمانی ظهور است و من و تو دقیقاً در نقطه‌ای ایستاده‌ایم که با لطف خداوند و ائمه اطهار نقشی بر گردنمان نهاده شده است و باید به سرانجام برسانیمش با هم تا بار دیگر شاهد مظلومیت و غربت فرزندان زهرای مرضیه (سلام‌الله علیها) نباشیم؛ اگر بدانی صبرت چقدر در این زمان حساس در حفظ و صیانت از حریم آل‌الله قیمت دارد، لحظه به لحظه آن را قدر می‌شماری.

معرکه شام میدان عجیبی است. بقول امام خامنه‌ای: «بحران سوریه الآن مقابله جبهه کفر و استکبار و ارهاب با تمام قوا، در برابر جبهه مقاومت و اسلام حقیقی است.» در واقع جنگ بین حق و باطل و این خاکریز نباید فرو بریزد؛ نباید. خط مقدم نبرد بین حق (جبهه مقاومت) و باطل در شام است؛ تمام دنیا جمع شده‌اند؛ تمام استکبار، کفار، صهیونیست‌ها، مدعیان اسلام آمریکایی، وهابیون آدمکش بی‌شرف، همه و همه جبهه واحدی تشکیل داده‌اند و هدفشان شکست اسلام حقیقی و عاشورایی، رهبری ایران و هدفشان شکست نهضت زمینه‌سازان ظهور است و بس؛ و در این فضای فتنه آلود، متأسفانه بسیاری از مسلمین ناآگاه و افراطی نیز همراه شده‌اند تا این عَلَم و این نهضت زمینه‌ساز را به شکست بکشانند که اگر این اتفاق بیفتد سال‌ها و شاید صدها سال دیگر باید شیعه خود دل بخورد تا تحقق وعده الهی را نزدیک ببیند.

شام نقطه شروع حرکت ابناء ابوسفیان ملعون است و این خاکریز نباید فرو بریزد؛ این حرکت خطرناک و این تفکر آدمکش ارهابی، پر و بال گرفته و حمام خون بین شیعیان و سایر مسلمین راه می‌اندازد و هیچ حرمتی از حرمین شریفین زینب کبری سلام‌الله علیها و خانم رقیه سلام‌الله علیها (حفظ نخواهد کرد) که هیچ، حرمت عتبات مقدسه کربلا، نجف، سامرا، کاظمین و… را هم خواهد شکست.

جبهه جدیدی که از تفکر اسلام آمریکایی، صهیونیسم و ارهاب از کشورهای مختلف از جمله افغانستان، پاکستان، آمریکا، اروپا، یمن، ترکیه، عربستان، قطر، آذربایجان، امارات، کویت، لیبی، فلسطین، مصر، اردن و… به نام جهاد فی سبیل الله تشکیل شده است، هدف نهایی‌اش فقط و فقط جلوگیری از نهضت زمینه‌سازان ظهور و در نهایت مقابله با تحقق وعده الهی ظهور می‌باشد و هیچ ابایی هم از کشتن و مثله کردن و سر بریدن زنان و کودکان بی‌گناه شیعه ندارد، کما اینکه این اتفاق را الآن به وفور می‌توان مشاهده کرد و من دیده‌ام.

مسئولیت سنگینی بر دوشمان گذاشته شده است و اگر نتوانیم از پسش برآییم، شرمنده و خجل باید به حضور خداوند و نبی‌اش و ولی‌اش برسیم چرا که مقصریم.

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا و بقول سید مرتضی آوینی این یعنی اینکه همه ما شب انتخابی خواهیم داشت که به صف عاشورائیان بپیوندیم و یا از معرکه جهاد بگریزیم و در خون ولی خدا شریک باشیم. انشاء الله در پناه حق و تا (تحقق) وعده الهی و یاری دولت ایشان خواهیم جنگید.

اعوذبالله من الشیطان الرجیم

فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجراً عظیماً

انشاءالله

وصیت نامه

 

به نام خالق هستی که جهان را آفرید تا بندگان در این توقفگاه کوتاه، عبادت خالق اقدس نمایند و شکر نعمت‌های او را به جا آورند و پیامبران و اهل‌بیت علیهم‌السلام را به این دنیا فرستاد تا بنده‌های خود را به صداقت، دوستی، پاک‌دامنی و در یک کلام به تقوا و خداپرستی و راه راست، هدایت کنند.

خوشا به حال آن‌هایی که این راه را با تمام وجود احساس کردند و قدم به این راه گذاشتند و عاقبت به خیر شدند و سود دو گیتی را بردند و سعادتمند شدند.

در این مأموریتی که در پیش دارم، به امید خدا و کمک اهل‌بیت علیهم‌السلام و یاری و نصرت خداوند تبارک و تعالی، پیروزی با جبهه حق خواهد بود و این فرصتی است که ما باید با تمام توان و اراده‌ی قوی، بتوانیم استفاده کنیم و خوشا به حال کسانی که بتوانند با سرمایه‌ای که خداوند به ما هدیه کرده، در راه دین خدا هزینه کنیم. انشاء الله

همان‌طور که امام خمینی (ره) فرمودند: “پیرو ولایت‌فقیه باشید تا به مملکت و اسلام ضربه نخورد”، اصل ولایت‌فقیه اصل بسیار مهمی است که همه‌ی کسانی که به خدا و اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام اعتقاد دارند باید به توجه ویژه به آن داشته باشند. هر کجا که دور شدیم و غفلت کردیم ضربه خوردیم.

مطمئن باشید که دین خدا و اسلام را خود خداوند به‌واسطه‌ی حجت خودش بر روی زمین محافظت می‌کند و حجت خدا بر روی زمین که امام زمان (عج) هستند به‌واسطه‌ی نائب آن حضرت که بلاشک مقام معظم رهبری هستند مدیریت می‌شود و وظیفه‌ی ما در این برهه از زمان که تمام کفر مقابل اسلام ایستاده‌اند تا آن را تضعیف و به خیال پوچ و بیهوده‌ی خود نابود کنند، سنگین است؛ و باید تمام تلاش خود را بکار ببریم که فرمایشات قرآن و اهل‌بیت علیهم‌السلام و نائب امام زمان (عج) را خوب درک کرده و در زندگی و روش و رفتار و کردار و عملمان نشان دهیم تا سعادتمند شویم.

به گفته شهید اهل‌قلم (آوینی): “اگر شهید نشدیم لاجرم باید مرد”

چه بهتر که انسان به‌واسطه‌ی ریختن خون خودش بتواند به دین اسلام کمک کند. چه چیزی بالاتر از این است که خیر دنیا و آخرت در پی دارد. البته این مطلب را بگویم که شهادت را به هر کس نمی‌دهند و خدا به بندگان ویژه‌ی خود می‌دهد و من این احساس را می‌کنم که لیاقت این امر را ندارم و از خدا می‌خواهم که این لیاقت را شامل من سرتاپا گناه و تقصیر کند.

انشاء الله

خطاب به همسر و فرزندانم:

همسر عزیز و مهربان و دوست‌داشتنی و همیشه همراه و همدل و هم مسیر من، تو را خیلی اذیت کردم این را خوب می‌دانم و درک می‌کنم در تمام مراحلی که من به مأموریت می‌روم سختی‌های زیادی را متحمل می‌شدی، خدا اجرت را در آخرت بدهد و تو را در زمره خوبان قرار دهد. مرا حلال کن، خیلی اذیتت کردم و همواره از خدا هم می‌خواهم مرا ببخشد.

خیلی خوب می‌دانی که وظیفه سنگینی بر عهده‌ی شما است، تربیت فرزندان و انشاالله به یاری حق و اهل‌بیت علیهم‌السلام عاقبت به خیر شوید.

خواهشی که از شما دارم این است که از تمامی کسانی که مرا می‌شناسند حلالیت بگیری.

“دوست دارم، دوست دارم، حلالم کن، حلالم کن”

خطاب به پدر و مادر:

پدر و مادر عزیز، شما را احترام می‌کنم به پاس زحمات و سختی‌هایی که متحمل شدید تا من حقیر سرتاپا تقصیر به اینجا برسم،‌ از شما تشکر و قدردانی ویژه می‌کنم، باشد که مرا حلال کنید آن‌طور که باید و شاید نتوانستم وظائفم را در قبال شما انجام دهم و از شما عاجزانه می‌خواهم که دعا کنید که عاقبت به خی شوم و هر چه داریم از دعای پدر و مادر است. ” التماس دعا”

اگر به لطف خدا توفیق شهادت پیدا کردم با لباس رزمی که شهید شدم کفنم کنید و هر کجا همسر عزیزم گفت مرا دفن کنید.

مورخ ۱۴/۷/۱۳۹۴

وصیت نامه شهید هادی باغبانی

مرتضی شعبانی، مستند ساز، بعد از شهادت شهید باغبانی در گفت‌وگو با خبرنگار سینمایی فارس، اظهار داشت: «در طی دو سال گذشته گروه‌های مستندساز مختلفی برای ثبت وقایع و جنایات سلفی‌ها به سوریه اعزام شدند که حاصل آن ساخت ۲۲ فیلم مستند بوده است که شهید هادی باغبانی نیز برای دومین بار همراه با تیمی ۳ نفره عازم سوریه شدند که در آخرین حمله نیروهای پیشروی سوریه در حومه دمشق در کمین تکفیری‌ها و سلفی‌ها گفتار و به درجه رفیع شهادت می‌رسند. اطلاعات زیادی از نحوه شهادت ایشان نداریم اما می‌دانیم که در منطقه اطراف دمشق توسط تروریست‌های سوری مورد هدف قرار گرفتند و شهید شدند.» این مستندساز در ادامه گفت: «موضوع فیلمی که شهید باغبانی و همراهانشان در حال ساخت آن بودند بحث تحولات اخیر که منجر به پیروزی‌های پیاپی نیروهای سوری شد بود چرا که در هفته‌های اخیر ارتش سوریه پیروزی‌های پی‌در‌پی را به دست آورد که منجر به پیشروی و آزادسازی مناطق گسترده‌ای از سوریه شده بود که این گروه نیز همراه با نیروهای پیشرو در حال حرکت بودند که هادی باغبانی توسط تروریست‌ها به شهادت رسید. شهید باغبانی و گروهشان در اعزام دوم به سوریه اقامت ۱۰ روزه‌ای در این کشور داشتند که همراه با نیروهای پیشرو در حال ثبت و ضبط پیروزی‌ها‌ی ارتش سوریه بودند.» پدر شهید باغبانی در مراسم تشییع پیکر فرزندش، در حالی که ایمان و صبر همراه باصلابت در چهره‏اش موج می‏زد در وصف آن شهید بزرگوار گفت: «او به نماز اول وقت بسیار اهمیت می‌داد. بسیار به انجام فرائض دینی اهمیت می‌داد. درعین‌حال به کار خود بسیار علاقمند بود و مدام در حال تلاش و فعالیت می‌بود. او یک مسلمان بکر و ناب بود.» مردم راه شهید باغبانی و دیگر شهدا را ادامه دهند تا شرمنده این عزیزان نشویم. مادر شهید باغبانی در مراسم تشییع و خاک‌سپاری فرزندش در گفت و گو با خبرنگار ایرنا در بابلسر که چه احساسی دارد، تنها دستان خود را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: «خدا را شکر می‌کنم که فرزندم به آرزویش رسید.» وی بابیان اینکه آخرین بار عید سعید فطر به دیدار خانواده‌اش به بابلسر آمده بود، افزود: «رعایت حجاب، تشویق به دینداری و تقویت ایمان یکی از سفارش‌های فرزندم بوده است. نماز و روزه و احترام به پدر و مادر از سوی فرزند شهیدم به عنوان یک الگو برای جوانان و به خصوص نزدیکانش مثال زدنی بود. خوش‌قلبی یکی از خصوصیات بارز پسرم بود و همیشه به اطرافیانش عشق می‌ورزید.»

وصیت نامه

 

سپاس خدای را که نعمت‌ها فراوان بر ما ارزانی داشت و فراوان شکر که در عصر خمینی (ره) حیاتمان قرار داد، همه پدران و مادران ما در آرزوی این دوران بودند و ندیدند اما ما دیدیم.

دوران احیای اسلام عزیز و عزتمندی ملت‌های مسلمان، مقاومت مجاهدان سپاه اسلام، عصر تحول و شکوه و عظمت در جهان اسلام، عصر بیداری ملت‌ها، عصر زوال طاغوت‌ها، عصر فروپاشی قدرت‌های استکباری و عصر برگشتن به خویشتن.

خدا را هزاران شکر به خاطر نعمت‌هایش، نعمت زندگی در هشت سال دفاع مقدس، زندگی با مجاهدینی که محبوب خدا بودند و میهمان خدا شده‌اند.

زندگی در کنار ملتی که خوش درخشیدند و در مقابل همه توطئه‌ها و فشارهای سنگین دشمنان تسلیم نشدند و مدل شدند، نمونه شدند در بین ملت‌ها که سرآمد همه آن‌ها پدران، مادران، همسران و فرزندان شهیدان گران‌قدر ما هستند.

چه افتخاری بالاتر از آنکه آزادگان ما و جانبازان ما و خانواده مقاومشان صبر را شرمنده کردند و ۱۰ سال در اردوگاه‌های حزب بعث صفحه زرین بر تاریخ این ملت نگاشتند. جانبازان ما با تحمل دردهای فراوان حجت را بر ما تمام کردند که باید مقاومت را ادامه داد.

خدای بزرگ را شکر به خاطر نعمت‌ برخورداری از ولایت، ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع).

مگر می‌توان از نعمت بزرگی که خدای مهربان به ما داده برآییم. نعمت ولایت‌فقیه، امام بزرگوارمان، آن پیر جمارانی؛ نعمت جانشین خلف آن، علی زمانمان که ادامه‌دهنده همان راه و کاروان انقلاب را چه مدبرانه و زیبا از همه گردنه‌ها و کمین‎ها عبور می‎دهد اما نه، باید بیش از این شاکر باشیم نه زبانی، بلکه عملی مثل شهیدانمان لبیک بگوییم.

بنده حقیر، حسین همدانی، شاگرد تنبل دفاع مقدس اعتراف می‎کنم که وظایف خودم را به خوبی انجام ندادم و بعضی موقع‎ها این نفس سرکش سراغ من می‎آمد و مرا گول می‎زد، وسوسه می‎شدم، نق می‎زدم، در درونم اعتراض ایجاد می‌شد اما خدا مرا کمک می‌کرد، متوجه می‌شدم، پشیمان می‌شدم، توبه می‌کردم و از خدا طلب عفو و بخشش می‌کردم و مرا می‌پذیرفت و این اواخر هم خیلی دلم هوای رفتن کرده بود.

خدا کند که در موقع جان دادن راضی باشد خدای مهربان و خودم به رحمت او امیدوار هستم نه به عملکرد خودم.

از همه دوستان و آشنایان حلالیت می‎طلبم، از امام و مولایم حضرت آیت‌الله‎العظمی سید علی خامنه‌ای (مدظله‌العالی) که نتوانستم سرباز خوبی باشم عذرخواهی و کوتاهی مرا ان‌شاءالله به لطف و بزرگواری خودشان ببخشند.

از خانواده شهیدان، جانبازان و آزادگان همیشه شرمنده بودم که نمی‌توانستم خدمتگزار خوبی باشم؛ مرا حلال کنند.

تشکر دارم از همسر عزیزم که هم‌سنگر و همراه خوبی بودند، خداوند ان‌شاءالله این عمل شما را ذخیره آخرت قرار دهد و اما سفارش می‌کنم مثل گذشته بدهکار به انقلاب و نظام باشی نه طلبکار. قانع باش در مقابل کمبودها یا کم مهری‌ها صبر داشته باش و مراقب باش فضاسازان تو را ناسپاس نکنند، عشق به ولایت‌فقیه و اطاعت کامل از ایشان سعادتمندی دنیا و آخرت را دارد.

فرزندانم را سفارش می‌کنم و تأکید بر حفظ ارزش‌های اسلام عزیز و نظام مقدس جمهوری اسلامی که با حفظ ارزش‌هایش می‌توانند تأثیرگذار و مدل و الگو باشند، حجاب برتر بر شما واجب است رضایت پدر پیر شما با حفظ ارزش‌هاست. سعادتمندی و عاقبت به خیری شما را از خدای مهربان خواستارم.

برای خواهرانم و برادرم و فرزندان عزیزشان آرزوی سعادتمندی دارم، بسیار دوستان خوبی داشتم که یکایک آن‌ها و زندگی با آن‌ها همیشه در ذهن و خاطراتم ماندگار است و به این دوستی مفتخر هستم.

از همه آشنایان و دوستان می‌خواهم در صورت امکان یک روز برایم نماز و روزه به جای آورند؛ اگر ان‌شاءالله در آن عالم دیگر باز هم در کنار شما عزیزان باشم، جبران کنم!

هیچ‌گونه بدهی ندارم و به کسی هم بدهکار نیستم، اما اگر کسی طلبکار بود بدهی را بدهید شاید یادم رفته باشد، به امید رحمت خدایم، خداحافظی با شما و طلب مغفرت.

بنده گنهکار حسین همدانی

وصيت نامه شهيد محمدرضا شفيعي

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

«يا اَيتُها النَفسُ المُطمَئِنَه اِرجِعي اِلي رَبِک راضيه مَرضيه فَادخُلي في عِبادي و ادخُلي جَنّتي»

 

به نام الله.پاسدار حرمت خون شهيدان،درهم کوبنده ي کاخ ستمگران.او که عالم هستي را از هيچ آفريد و همه را از حکمتش تعادل بخشيد.

 

و با سلام و درود بي کران بر تمامي رهروان راه حسين.آنان که در اين راه قدم نهادند و گلوي خود را با شربت شيرين شهادت تر کردند و جان خود را فداي اسلام و قرآن نمودند.

 

«ما بندگان خدا هستيم و در راه او قيام مي کنيم اگر شهادت نصيب شد،سعادت است »

 

اينجانب محمدرضا شفيعي فرزند مرحوم حسين شفيعي لازم دانستم که چند سطر وصيتي با امت حزب الله داشته باشم.و حال که وقت آزاد شدن من از قفس دنيوي رسيده است لازم دانستم که به جهاد در راه خدا بپردازم که اگر به درگاه باريتعالي قبول گرديد به سوي زندگي سعادتمند و جاويد ديگري پر بکشم.

 

من يکي از بسيجي هايي هستم که براي اجراي احکام اسلام به جهاد پرداخته ام و از ريخته شدن خونم در اين راه باکي ندارم.چون راه،راه انبيا و اولياي خداست و بايستي پيروي از شهيد تشنه لب کربلا نمود.

 

« اِن کانَ دينِ محمدٍ لَم يَستَقِم اِلا بِقَتلي فَيا سُيُوفَ خُزيني»

 

بعد از شهادت من اين سعادت را جشن بگيريد که سنگر خونين من حجله دامادي من بوده است و ما شهادت را جز سعادت نمي دانيم.چون شهادت ارثي است که از انبيا به ما رسيده است.

 

سفارش من به کساني که اين وصيت نامه را مي خوانند اين است که سعي کنيد که يکي از افرادي باشيد که هميشه سعي در زمينه سازي براي ظهور صاحب الامر دارند و بکوشيد اول خود و بعد جامعه را پاک سازي کنيد و دعا کنيد که اين انقلاب به انقلاب جهاني آقا امام زمان متصل شود.پس اگر مي خواهيد دعاهايتان مستجاب شود به جهاد اکبر که همان خودسازي دروني است بپردازيد.

 

اي برادر و خواهر مسلمان،بدان که با شعار در خط امام بودن ولي در عمل دل امام را به درد آوردن،وظيفه انساني و اسلامي ما نيست.

 

اي برادران ما که هنوز خود را نساخته ايم و تمام کارهايمان اشکال دارد چگونه مي خواهيم ديگران را بسازيم و انقلابمان را به تمام جهان صادر کنيم.

 

در کارها از خود محوري و تفسير کارها به ميل خود بپرهيزيم و سعي در خودسازي داشته باشيم و خيال نکنيم با کمي فکري که داريم،فکرمان از همه بالاتر است و از همه خودساخته تر و خلاصه نظرمان بهتر است.

 

برادران گرامي و ملت شهيد پرور،هميشه از درگاه خداوند بخواهيد که به شما توفيقي عنايت فرمايد که بتوانيد در خط امام عزيزمان و براي رضاي خدا گام برداريد.

 

اي جوانان،نکند در رختخواب ذلت بميريد که حسين (ع) در ميدان نبرد شهيد شد و مبادا در غفلت بميريد که علي (ع) در محراب عبادت شهيد شد و مبادا در حال بي تفاوتي بميريد که علي اکبر در راه حسين و با هدف شهيد شد.

 

و اي مادران مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگيري کنيد که فرداي قيامت در محضر خدا نمي توانيد جواب زينب را بدهيد که تحمل 72 شهيد را نمود همه مثل خاندان وهب جوانانتان را به جبهه هاي نبرد بفرستيد و حتي جسد او را هم تحويل نگيريد،زيرا مادر وهت فرمود:پسري را که در راه خدا داده ام پس نمي گيرم.

 

و از خواهران گرامي تقاضامندم که از فاطمه (س) يگانه سرور زنان سرمشق بگيريد و حجاب اسلامي خود را رعايت فرماييد.

 

اميدوارم روزي فرا رسد که همه ملت از زن و مرد و تا جوان و کودک به وظيفه اسلامي خود آشنا شوند و مرتکب گناه نشوند.

 

در آخر از مادر گرامي خودم حلاليت مي طلبم و اميدوارم از زحماتي که براي من کشيد مزد آن را از زينب (س) بگيرد و اميدوارم همچون ديگر خانواده ي شهدا استوار و مقاوم بمانيد و کاري نکنيد که دشمنان را شاد کند

 

اي جوانان عزيز و ارجمند همانطور که امام فرمود:من چشم اميدم به شماست.

 

پس شما هم به نداي هل من ناصر حسين زمان لبيک بگوييد و به سوي جبهه ها حرکت کنيد و نگذاريد اسلام و قرآن بي ياور بماند.

 

والسلام…

وصیتنامه شهید حاج یونس زنگی آبادی

 

شهید

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

علی(ع): بالاترین مرگها شهادت است.

إنَّ الله یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلونَ فی سَبیلِهِ صَفَّاً کَأنَّهُم بُنیانٌ مَرصوص. (قرآن کریم [سوره صف آیه 4])

(همانا خدا دوست می دارد کسانی را که در راه او صف زده، گویا ایشانند بنیانی ساخته شده)

 

با سلام بر امام زمان(عج)، رهبر انقلاب، رزمندگان، شهداء و شما ملت شهید پرور؛

هر بار که عملیاتی می شود چندین نفر از یاران امام از جمع رزمندگان به سوی معشوق رهسپار میشوند و دعایشان که اول پیروزی بر دشمن و بعد شهادت است مستجاب می شود. دعای ما نیز این است و حال نمیدانم که در این عملیاتهای آخرین آیا خداوند رحمان دعای این عبد منان و ذلیل را مستجاب می کند یا نه.

 

بلی این راهی است رفتنی و همگی باید از این گذرگاه و این کاروان که دنیاست عبور کنند، با توشه هایی که خودشان برداشته اند و کِشتی که روی این مزرعه انجام داده اند، باید رفت و هیچ تردیدی در آن نیست. حالا که باید برویم چه بهتر از اینکه در راهی خوب قدم بگذاریم و در آن برویم، ما که در این راه قدم گذاشته ایم امیدوارم که خداوند ما را ثابت قدم بدارد و به برکت خون شهداء ما را نیز ببخشد. من از خدا می خواهم که مرگ مرا شهادت و در راهش از من قبول بفرماید و ما را در جوار رحمتش با شهدای مخلص همراه بفرماید. این مسیر، مورد تأیید انبیاء و اولیاء خدا بوده و امیدوارم که بتوانم خودم را در این مسیر حفظ کنم و نلغزم و از خدا میخواهم مرا ثابت قدم بمیراند.

 

مسئله ای که هست این است که این بدن برای روح انسان قفس است و روح ملکوتی انسان در آن زندانیست و این بدن است و دست ماست که چگونه آنرا بکار ببریم، آیا او را در راه صاحبش تعلیم دهیم و یا دشمنش که هوای نفس و شیطان است و بعد از تعلیم با مرگ است که قفل این قفس شکسته شده و روح انسان پرواز می کند، به سوی رب و حال مانده است برداشت بذری که در این دنیا کاشته ایم، خوب کاشته ایم که موقع برداشت خوب برداشت کنیم و یا بد کاشته ایم که مطابقش برداشت کنیم.

 

میخواستم سخنی هم با ملت داشته باشم اما می بینم که فهم ملت بالاتر از سخنان من است و بالاتر از صحبتهایی که من می کنم ولی بخاطر یادآوری چند کلمه ای میگویم همانطور که دیگر شهدای عزیز ما در وصیتنامه های خود ذکر کرده اند و همانگونه که شما به آن عمل می کنید این است که مواظب منافقین داخلی باشید و نگذارید آنها پا روی خون شهدای ما بگذارند و ثمره خون شهدای ما را پایمال کنند و همانگونه که تا به حال ثابت قدم بوده اید از این به بعد نیز پا در رکاب باشید.

 

عرضی هم با خانواده دارم و این است که خوشحال باشید، توانستید هدیه ای یا بهتر است بگویم امانتی که خدا بدست شما داده است، به نحو احسن تربیت کرده و به راه خدا رهسپار کنید و امانت او را پس دهید. اگر می خواهید فغان و زاری کنید در فقدان من، من حرفی ندارم اما شما کمی فکر کنید آیا خون ما از خون امام حسین(ع)، حضرت علی اکبر(ع)،72 تن از یاران عاشورا و یاران حسین(ع) رنگین تر است؟ از آنها بگذریم چون به پای آنها نمی رسیم آیا خون ما از شهدای عملیاتهای قبل رنگین تر است؟ چگونه آنان در راه حق فدا شدند ما هم مثل آنها و از آنها کمتر، از این که بگذریم آیا شما از زینب(س) بالاترید آیا از فاطمه زهرا(س) بالاترید آیا از مادران و پدران دیگر شهدای ما بالاترید، چطور آنها در فقدان عزیزانشان صبر می کنند و شکوه و شکایت را برای آخرت می گذارند؟ در آنجا به شکایت قوم ظالم برخیزید شما نیز دل خود را پهلوی دل آنها بگذارید و خود را مانند آنها کنید اجر و ثوابش بیشتر از ناله و گریه و زاری کردن است. از شما می خواهم مرا عفو کنید زیرا نتوانستم آنطور که شما می خواستید باشم امیدوارم که مرا ببخشید. در ضمن لازم است که بگویم برای من نماز قضا بخوانید و تعداد 18 روزه قضا دارم که اگر موفق نشدم بگیرم شما بگیرید.

 

دیگر عرضی که قابل گفتن باشد ندارم فقط از شما می خواهم که امام امت را تنها نگذارید و از خدا میخواهم که امام امت را تا ظهور حضرت حجت(عج) حفظ کند. رزمندگان اسلام را پیروز فرماید، ظهور امام زمان(عج) را نزدیک فرماید و اسلام را در سراسر جهان با نابودی کفر رایج بگرداند. آمین یا رب العالمین.

 

در قاموس شهادت واژه ای بنام وحشت نیست.

از همگی می خواهم که اگر بدی از ما دیدید عفو نمائید.

(خدایا خدایا تو را به جان مهدی تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار)

 

حاج یونس زنگی آبادی

بسم رب الشهدای و الصدیقین

خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست‌.

سپاس خدایی را که بر سر ما منت نهاد و از میان این همه مخلوق ما را انسان خلق کرد.

شکر خدایی را که از میان این‌همه انسان ما را خاکی مقدس به نام ایران قرار داد.

و شکر خدایی را که به بنده پدر و مادر و همسر صالح عطا کرد.

و شکر بی‌پایان خدایی را که محبت شهدا و امام شهدا را در دلم انداخت و به بنده توفیق داد تا در بسیج خادم باشم.

خدایا از تو ممنونم بی‌اندازه که در دل ما محبت سید علی‌خامنه‌ای را انداختی تا بیاموزد درس ایستادگی را درس اینکه یزید‌های دوران را بشناسیم و جلوی آن‌ها سر خم نکنیم. از تمام دوستان و آشنایان در ابتدای وصیت‌نامه خویش تقاضا دارم به فرامین مقام معظم رهبری گوش‌ دهند تا گمراه نشوند؛ زیرا ایشان بهترین دوست‌شناس و دشمن‌شناس است.

از پدر و خانواده عزیزم تقاضا دارم برای بنده بی‌تابی و ناراحتی بیش‌ از حد نکنند و اشک‌ها و گریه‌های خود را نثار اباعبدالله و فرزندان آن بزرگوار کنند.

پدر و مادر و همسرم و دخترم از شما تقاضا می‌کنم بنده‌رو ببخشید و از خدا بخواهید بنده رو ببخشد چقدر در حق پدر و مادر کوتاهی کردم چقدر شما را به دردسر انداختم فقط خدا شاهد تلاش شما بود که در زمان جنگ باید سختی و مشقت از من نگه‌داری کردید و بعد از جنگ هم برای درس‌خواندن من چقدر سختی کشیدید. فقط خدا می‌داند که چقدر نگران کرده‌ام اذیت کرده‌ام و شما تحمل کردید زیرا تلاش‌ می‌کردید تا فرزندتان عاقبت‌به‌خیر شود از شما ممنونم که همیشه انتخاب را به عهده خودم گذاشتید. حتی وقتی در نوجوانی می‌خواستم به نجف برای تحصیل بروم مخالفت نکرده و از اینکه همیشه به نظر من احترام گذاشتید ممنونم حالا هم از شما خواهش می‌کنم یکبار دیگر و برای آخرین بار به نظرم احترام بگذارید و از هیچ‌کس و از هیچ نهادی دلخور نباشید مبارزه با دشمنان خود آرزوی بنده بود و فقط خدا می‌داند برای این آرزو چقدر ضجه زدم و التماس کردم ممکن است بعضی‌ها به شما طعنه بزنند اما اهمیت ندهید بنده به راهی که رفتم یقین داشتم.

از همسر عزیزم می‌خواهم که بنده را ببخشد زیرا که همسر خوبی برای او نبودم. به همسر عزیزم می‌گویم می‌دانم که بعد از بنده دخترم یتیم می‌شود و شما اذیت می‌شوید اما یادت باشد که رسول خدا فرموده: هرکس که یتیم شود خدا سرپرست اوست ایمان داشته باش که خدا همیشه با توست. آرزو دارم که دخترم فاطمه،‌فاطمی تربیت شود یعنی مدافع سرسخت ولایت، از دوستان،‌ آشنایان و فامیل و هرکس که حقی گردن ما دارد تقاضا می‌کنم بنده حقیر با ببخشد زیرا می‌دانم که اخلاق و رفتار من آنقدر خوب نبود که توفیق شهادت داشته باشم و این شما حتی که نصیب ما شد لطف و کرم و هدیه خدا بوده و مردم عزیز ایران یادمان باشد که به خاطر وجب به وجب این سرزمین و دین اسلام چقدر خون دادیم چقدر بچه‌های ما یتیم شدند،‌ زن‌ها بیوه، مادرها مجنون، پدرها گریان فقط و فقط برای خدا بود. در این ماه مبارک رمضان دل ما شکست،‌ دل امام زمان بیشتر و بیشتر که در مملکت شهدا حرمت ماه خدا توسط بعضی‌ها نگه‌داشته نشد و برادران و خواهران من ماهواره و فرهنگ کثیف غرب مقصدی به جز آتش دوزخ ندارد. از ما گفتن ما که رفتیم…

آن‌کس که تو را شناخت جان را چه کند

فرزند و عیال و خانمان را چه کند

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی

دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

بی‌بی زینب (س) آن زمانی که شما در شام‌ غریب بودید گذشت دیگر به احدی اجازه نمی‌دهیم به شما و به سلاله حسین (ع) بی‌احترامی کند. دیگر دوران مظلومیت شیعه تمام شده. بی‌بی‌جان انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم بی‌بی عزیزم مرا قاسم خطاب کن مرا قاسم خطاب کن روی خون ناقابل من هم حساب کن

و من‌الله توفیق

مصطفی صدر زاده

۴ مرداد۱۳۹۲

 

 

بسم الرب الشهدا و الصدیقین

درود خدا بر محمد و خاندان پاکش

دوستان با معرفت، همرزمای بسیجیم!

می‌دونم وقتی این نامه رو براتون می‌خونن از بنده دلخور می‌شید و به بنده تک‌خور و یا … می‌گید چون می دونم شماها همتون عاشق جنگ با دشمنان خدا هستید، می دونم عاشق شهادتید…

داداشای عزیزم ببخشید که فرمانده خوبی براتون نبودم اونجوری که لیاقت داشتید نوکری نکردم… به شما قول میدم اگر دستم به دامان حسین بن علی (علیه‌السلام) برسد نام شما را پیش او ببرم…

چند نکته را به حسب وظیفه به شما سفارش می کنم:

۱- وقتی کار فرهنگی را شروع می‌کنید با اولین چیزی که باید بجنگیم خودمان هستیم. اولین مشکل، مشکل تنبلی و سهل‌انگاری است.

۲- وقتی که کارتان می‌گیرد و دورتان شلوغ می‌شود تازه اول مبارزه است زیرا شیطان به سراغتان می‌آید اگر فکر کرده اید که شیطان می‌گذارد شما به راحتی برای حزب الله نیرو جذب کنید، هرگز…

3-تا جای که می‌توانید از تفرقه فرار کنید. عامل تفرقه غیبت و خبرچینی [ناخوانا] است.

۳- اگر می‌خواهید کارتان برکت پیدا کند به خانواده شهدا سر بزنید، زندگی نامه شهدا را بخوانید سعی کنید در روحیه خود شهادت طلبی را پرورش دهید …

۴- سخنان مقام معظم رهبری را حتما گوش کنید، قلب شما را بیدار می‌کند و راه درست را نشانتان می دهد.

۵- دعای ندبه و هیئت چهارشنبه را محکم بچسبید.

۶- خودسازی دغدغه اصلی شما باشد.

سید ابراهیم صدر زاده

وصیت نامه شهید سیدعبدالرضا موسوی

جنگ فعلی با بحران اقتصادی و توطئه‌های سیاسی نظامیِ دیگر از لحاظ ماهیت تفاوتی ندارند. انقلاب در حركت روبه‌پیش خود با این موانع و توطئه‌ها و كارشكنیها روبرو می‌شود و هر انقلاب اصیل و مردمی چنین است و لذا باید در ادامه راه خود بسوی هدفهای انقلابی همه موارد را از پیش پا بردارد.

زمان تقریبی مطالعه : 20 دقیقه

تاریخ : چهارشنبه 1396/08/03

 

شهید سیدعبدالرضا موسوی

وصیت نامه شهید سیدعبدالرضا موسوی خطاب به همسرش

 

پنج شنبه/9 بهمن/59

 

»الذین آمنو و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندا… اولئك هم الفائزون، یبشرهم ربهم به رحمه منه و رضوان و جنات لهم فیها نعیم مقیم خالدین فیها ابد عندا… عنده اجر عظیم«

 

همسر عزیزم! رنج و درد بزرگ من این بود كه برخلاف تو هرچه فكر كردم، دیدم هیچگاه در این مدت نتوانسته‌ام همراه و همسر خوبی برای تو بوده باشم. صحبتهایت به من دلداری داد و بر امید و شوقم افزود و از آن طرف به بعد بود كه دیگر دوریتان و جدائی از شما برایم سنگین نیامد و می‌دانم تو با این حرفها و با این همه تاكید از لذت و راحتی در كنار هم بودنمان گذشتی و محرومیت و رنج و فداكاری را پذیرفتی و بی شك شما (تو و فرزندم) كه زندگی و لذت و راحتی و همه چیزم هستید، باید فراموش می‌شدید تا من بتوانم رها شوم و به راهی پرافتخار گام بردارم و چگونه خدا را سپاس بگذارم در زمانی كه امتحان فرا رسیده است و ابتلا و محنت آغاز شده است. با ایمان و اطمینان به تو هر بندوباری را از پا و دوش خویش آزاد و رها می‌بینم و تو مرا در رستن از چاه و چاله و بیراهه یاری دادی و اكنون دغدغه از دست دادن چیزی را، حتی تو و فرزندم، از دلم بیرون كشیدی و ناچارم نساختی كه از شریف ترین موهبت خدا، یعنی «شهادت» روی برتابم بلكه یاری فراوانم رساندی. همسر عزیزم! تو همیشه برایم مایه امید بوده‌ای و یار تنهائی و غربتم. اما محبوبم! اگر كسی بخواهد برای خدا خود را فدا كند، یا برای رهائی مردم، اسارت و مرگ خویش را بپذیرد و برای برخورداری محرومان باید محرومیت را بر خویش هموار سازد و در این راه زن و فرزند اویند كه نخست فدا می‌شوند و در اولین قدم، این تویی كه باید بار سنگین و شكننده را پس از من بر دوش برداری و من اكنون به داشتن تو خوشحال و امیدوار و سرافرازم. همسر عزیزم! صدیقه مهربانم! اینك كه به تو می‌اندیشم و بیشتر از لحظه های دیگر امیدوارم كه همچنان سخت و استوار و با ایمانی لبریز یقین و اطمینان و دلبندی به وعده های خداوند، مسئولیت فاطمه را كه امید و جان و علاقه‌ام بوده، و فرصت آن را نیافتم كه مدتی آن را خوب ببینم و اولین تجربه خویش را شروع كنم، بر دوش برداری. همسر محبوبم! صدیقه صبور و آرام و مهربانم! چه سفارشی می‌توانم به تو داشته باشم؟ امیدوارم تو با از دست دادن من، هیچكسی را از دست نداده باشی و مخصوصاً آنطوری كه مرا می‌شناسی امیدوارم كه نبود من خلائی در میان داشتنهای تو پدید نیاورد. صدیقه عزیزم! از تو سخن گفتن هیچگاه برایم بس نیست و می‌دانی كه هرگز چنین سرنوشتی را برای تو و فرزندم دوست نمی‌داشتم. هیچگاه دوست نمی‌داشتم نهالی را كه هنوز پا نگرفته و غنچه‌ای را كه هنوز نشكفته است در تنهائی رها كنم. امّا عزیزم، تو خود خوب می‌دانی من قبل از اینكه به تو و فرزندم متعلق باشم به انقلابم و به راهی كه مرا در ادامه اش سخت یاری داده‌ای متعلقم و تو بارها و بارها اسباب رهائی ام را از قیدهای نفس فراهم نمودی و به راهم داشتی و این است كه در عین حال كه سخت به تو و فرزندم عشق می‌ورزم و دوستتان دارم ولی به راهی كه رفته‌ام بیشتر دل بسته‌ام. آری هرچند دور ماندن و غربت تنهائی دردناك است ولی در عوض من به یاری خدا در راه طولانی سراسر افتخار را گشوده‌ام و به لطف خدا و یاری و كمك فراوان تو از دغدغه شما خود را رها حس می‌كنم. از خدا می‌طلبم تا وقتی كه در صحنه پیكار حق و باطلم هیچگاه عشق به تو و فرزندمان لحظه‌ای بر انتخابم پرده نیافكند و مرا از صحنه افتخار بیرون نبرد. اكنون كه وصیت نامه‌ام را خطاب به تو به پایان می‌برم امیدوارم كه نبودن من هیچ كمبودی برای تو و فرزندمان در زندگی پدید نیاورد. وفای محكم و دوستی استوار و روح پر از صداقت و پاكی تو را فراموش نمی‌كنم.

 

خداحافظ – رضا

 

 

وصیت نامه پاسدار شهید سید عبدالرضا موسوی

 

 

فاستَجابَ لَهُم رَبُّهُم أنی لا اضیع عمل عاملٍ مِنكُم مِن ذكَرٍ او اُنثی مِن بَعض فالَّذینَ هاجَروا و اُخرِجوا مِن دیارِهِم و اوذوا فی سبیلی و قاتلوا و قتلوا لاكفرنَّ سَیِّئاتِهِم وَ لادخِلَنَّهُم جَنّاتٍ تَجری مِن تَحتِها الانهار ثواباً مِن عِندِ الله وَاللهُ عِندَه حُسنُ الثَّواب. آل عمران (195-193)

 

برادران عزیزم! حركت جوشان انقلاب اسلامی كه در بیست و دوم بهمن پنجاه و هفت، سلطنت استبدادی وابسته را درهم ریخت، در همان نقطه متوقف نماند كه اگر می‌ماند، چنانچه برخی می‌خواستند اكنون نه تهاجمی در كار بود و نه جنگی. جنگ فعلی نتیجه جبری ادامه حركت انقلابی مردم و تلاش برای تحقق همه اهداف انقلاب است. جنگ تحمیلی كنونی پی‌آمد تلاش انقلابی خلق ماست و مانند بسیاری عواقب و آثار دیگر انقلاب باید با آن روبرو شد و بر آن غلبه نمود.

جنگ فعلی با بحران اقتصادی و توطئه‌های سیاسی نظامیِ دیگر از لحاظ ماهیت تفاوتی ندارند. انقلاب در حركت روبه‌پیش خود با این موانع و توطئه‌ها و كارشكنیها روبرو می‌شود و هر انقلاب اصیل و مردمی چنین است و لذا باید در ادامه راه خود بسوی هدفهای انقلابی همه موارد را از پیش پا بردارد.

 

در این جنگ انقلاب و هدفهای مكتب از همه چیز بالاتر است. برادران عزیز من، برای ما استقلال و تمامیت ارضی فی‌نفسه و مجرد و تنها ارزش به حساب نمی‌آید، بلكه تمامیت ارضی و استقلال میهن اسلامیان در چهارچوب هدفهای انقلاب و مكتب معنی پیدا می‌كند. آری برادرانم، آنچه به جنگ و تلاش در حفظ پاسداری از تمامیت ارضی و استقلال معنی می‌بخشد، انقلاب و مكتب است، آزادی و استقلال واقعی است، عدالت و برابری است. ما باید پیش از آنكه برای یك وجب خاك بیش یا كم بجنگیم، باید برای دفاع از آرمانهای انقلاب مبارزه كنیم و این است كه همه باید از دیدگاه انقلاب و مكتب در جنگ وارد شویم. زیرا اگر شركت در جبهه جنگ با آگاهی سیاسی و مكتبی همراه نباشد، وظیفه‌ای انقلابی نخواهد بود.

 

جنگ با عراق برای ما هدف نیست و همه‌چیز هم نیست، بلكه وظیفه‌ای است در كنار و به دنبال دیگر وظایف انقلابی و اسلامی كه تاكنون داشته‌ایم و از این پس خواهیم داشت. تأكید من به خاطر آن است كه نشان دهیم ما و همه رزمندگان و جان بركفان انقلاب هرگز هدفهایی را كه بخاطر وصول به آن انقلاب كردیم و دشمنی ابرقدرتها را برانگیحتیم و هجوم نظامی عراق هم یكی از عكس‌العملهای این حركت انقلابی است، هرگز فراموش نكرده‌ایم و پایان یافته نمی‌بینیم. برادرانم، سپاه باید مبارزه درازمدت مكتبی را تا تحقق همه ایده‌آلهای توحیدی دستورالعمل زندگی و حیات خویش قرار دهد. برادران عزیزم. شما چه فكر می‌كنید؟! آیا تحت چه شرایطی استعمارگران و دشمنان زخم‌خوزده ما حاضرند به جای مخالفت و خصومت به حمایت از ما برخیزند؟ آیا جز با نفی همه خواسته‌هایی كه تا كنون در راهشان جنگیده‌ایم و قربانی داده‌ایم؟ آیا جز با نفی هدفهایی كه دشمنی شیطانها را بر انگیخته بود؟ نفی آزادی، نفی استقلال واقعی و جوهره مكتبی انقلاب؟

 

و راستی برادران، اگر ما اختلاف خود را با استكبار جهانی به سركردگی امریكا فراموش كنیم، چه چیزی برای ما می‌ماند؟ آری برادران، ما برای تحقق آرمانهای توحیدی انقلاب كرده‌ایم و به همین دلیل جنگ باید در خدمت این آرمانها باشد. ما باید در این جنگ علاوه بر اینكه دشمن را به عقب برانیم و از حاكمیت و گسترش انقلاب و تداوم آن دفاع و در راه آن جانبازی نمائیم، باید ابتلاء به آلودگیهای شرك و خودپرستی و تن‌پروری و فساد از وجودمان پاك گردد و شخصیت انسانی ما در این كوره گداخته سختی و شدت،‌ذوب شده، تحت تأثیر جوهر ایمان به مكتب و ارزشهای متعالی، ارتقاء و تكامل یابد. با تحمل آوارگی از شهر و دیار و مصیبت از دست دادن عزیزان و آزار وارده از دشمن، همراه با كسب آگاهی و تقویت ایمان صلاحیت وراثت زمین و رهبری نهضت رهایی‌بخش انبیاء را در عصر خود به‌دست آوریم. بجنگیم تا انقلابمان ادامه یابد و اسلام پیروز شود و آزادی و برابری و قسط اسلامی برقرار گردد و سرانجام استكبار و ستم‌گری و شرك و استبداد و استعمار در سراسر جهان نابود شود. به تعبیر امام، پیروزی یا مرگ هر دو برای ما فتح است. راه یافتن به فلات مرتفع كمال و آزادی و خودآگاهی است. از یاد نبریم كه تهاجم نظامی عراق و تحریكات نظامی آمریكا یكی از چند جبهه نبردی است كه دشمنان، علیه انقلاب اسلامی ما گشوده‌اند و این است كه شما خود را حماسه‌آفرینان این انقلاب و جنگ می‌دانید و بحق نیز هستید. باید بطور كامل با انگیزه‌های انقلاب و مكتب آشنا شوید و از هدفهای سیاسی دشمن از این تهاجم، كاملاً مطلع باشیم. برادرانم! به تعبیر امام ما در هر حال پیروزیم. زیرا امام گام زدن در مسیر را پیروزی می‌داند. امام صرفاًغلبه نظامی و سیاسی بر دشمن را تنها پیروزی نمی‌داند و این همان رازی ‌است كه‌موحدین را همواره به ‌تلاش و جهد واداشته ‌است. آری غلبه با حق است و باطل میرنده و زهوق است “ان الباطل كان زهوقا”. آری به‌راستی هم كه مرگ از آن زندگی در حالیكه ظلم حاكم است هزار مرتبه ارزشمندتر است مگر این زندگی چیست كه در مقابل تاراج حق و حاكمیت استكبار و بازدارندگان راه خدا، سكوت و سازش شود. برادرانم این جوهره قیام امام حسین است كه انقلاب را تداوم و تكامل می‌بخشد و مستمر می‌دارد و آنچه اصالت دارد، همین محتوا و كیفیت است. حفظ این جوهر و جاری ساختن آن در روح و قلب توده‌هاست كه مقدس و متبرك است. پیام حسین نفی سازش با شیطان و مقاومت در مقابل باطل است؛ و اگر انسان بخواهد برای خود ارزشی قائل باشد، باید میزان ظلم‌ستیزی و شیوه آن را ملاك قرار دهد و این مبارزه است كه به انسان “ارزش و شخصیت می‌بخشد” و پیام “حسین (ع)”، جانبازی و فداكاری است. ایثار خالصانه و مؤمنانه است. نفی هرگونه وابستگی‌های غیر توحیدی است و اسلام به اعتبار این حماسه‌ها زنده بوده است. این حماسه‌ها كه از توبه آدم شروع و با قربانی اسماعیل تداوم، و در بدر و خندق بارور، و در كربلا تجلی شكوهمند یافت، در این جنگ تحمیلی مراحل اوج خود را یافته است‌كه درحماسه‌های شماپدیداروجاویدشده‌است. حماسه‌هایتان‌جاویدوجاویدان باد! تا اسلام به عنوان مكتب رهایی‌بخش همه محرومان جهان مطرح گردد. برادرانم! پیكرهای رشید و ایمان‌های استوار شما، سد محكمی در برابر توطئه‌هاست. شما پاسداران دستاوردهای انقلاب و مدافع مستضعفان و یاران وفادار امامید. شما بازوان مسلح خلق مستضعفی هستید كه قصد كرده‌اید تا وعده الهی را در عصر انقلاب، تحقق بخشید. برادرانم! مبادا كه از خط امام عدول ورزید و بكوشید تا خط استقلالی خویش را از جریانهای قدرت، جدا و حفظ كنید. این چیزی است كه سپاه در كل، بدان سخت نیازمند است تا بتواند به سوی ارتش مكتبی مسلح به حركت درآید و در غیر اینصورت، ابزاری برای قدرت یكی از جریانهای سیاسی، بیشتر نخواهد بود.

 

برادرانم! درست است كه ما اصالت را به انسان و ایمان می‌دهیم ولی ضرورت كاربرد سلاح‌های پیچیده و یا ارزش و اهمیت سازماندهی و اطاعت تمام از فرماندهی و نظم را ابداً نمی‌توانیم منكر شویم. برادرانم! نظم از دیدگاه توحیدی یك اصل حاكم و عمومی است. آری برادران، نادرست است كه وقتی صحبت از نیروی ایمان می‌شود ضرورت فرماندهی و سازماندهی و امكانات و تاكتیكهای درست نفی شود و شما خود بهتر می‌دانید كه بخاطر عدم آشنایی برادران ما با سلاحهای سنگین ما چه ضربه‌های سختی را متحمل شده‌ایم و چگونه دسته‌دسته براداران جان‌بركفمان را از دست داده‌ایم. و همه می‌دانیم هر روز كه در این امر حیاتی و خطیر تأخیر بورزند، نیروهای ما در وضعیت دشوارتری قرار خواهند گرفت. ولی میدانم كه شما باز هم به یاری خدا و با اندك توان خود، جان خواهید داد و از انقلاب و مكتب به دفاع برخواهید خواست. می‌دانیم شما وارثان حماسی‌ترین شهادتهائید. شما در حالی از بخشی ازشهر عقب نشستید كه تمامی آن با خونتان عجین و آمیخته و سرخ شده بود و با شهادتتان، خط‌سرخ وبالنده تكامل رابرزمین سرخ‌كربلای میهنمان، امتدادی‌تازه بخشیدیدوپایبندیتان رابه‌انقلاب و اصول مكتب و خلق را با خون خود مهر زدید. برادرانم! شما باید به شدت از تلاشهایی كه می‌كوشند تا بین شما و آن دسته از افراد و برادران ارتشی كه در خط و جبهه انقلاب، صادقانه جان می‌بازند، جدایی و سوءظن بیافكنند، بشدت دوری كنید تا مبادا جبهه انقلاب تضعیف گردد. در پایان خطاب من به برادرگرامیم “جهان‌آرا” است كه سخت تنها و خسته است ولی مصمم و مكلف و خاشاك در چشم و خار در گلو ساكت مانده است و از همه سو گرفتار و قبل از هر چیز امیدوارم كه مرا ببخشد. برادر بزرگم! در این شرایط همچنانكه قبلاً هم توضیح داده‌ام بخاطرخطرهای پنهان و آشكار جبهه خودی كه خود به خوبی از آنها آگاهی، از دست رفتن سریع برادران را مشكلی و خللی پرناشدنی می‌بینیم و برای سپاه و انقلاب، باری‌گران خواهد بود كه ما در برابر مسامحه‌كاریهای نظم‌پرستان پرمدعا این همه جان تقدیم كنیم و معتقدم در شرایط كنونی سپاه ما بیش از هر وقت نیاز به یك تجدید سازمان سریع دارد. تا اولاً بتواند موجودیت خویش را حفظ و دوام بخشد و ثانیاً بتواند كمبودها و نیروهای خود را گردآوری و شكل بخشد. تجدید سازمانی كه باید با سازماندهی گذشته قطعاً متفاوت باشد.

برادر بزرگم! جنگ چیزهای بسیاری به ما آموخته است و مجاز نیستیم كه نسبت به آنها بی‌تفاوت باشیم. باید در مقابل ضربه سختی كه بر پیكر سپاه وارد آمده است مقاومت لازم به عمل آید تا سریعاً ضایعات این ضربه جبران گردد. امیدوارم كه موفق و سرافراز باشید.

 

خداحافظ برادرتان رضا موسوی

دانشجوی شهیدسیدعبدالرضا موسوی